تبلیغات
افشای اسرار شیاطین بصورت واقعی - اتفاقی كه سبب اسلام آوردن محمد جیمس از انگلستان شد
افشای اسرار شیاطین بصورت واقعی
أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ آگاه باش كه با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد (28) الرعد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

باسلام

 

اتفاقی كه سبب اسلام آوردن محمد جیمس از انگلستان شد

 من اهل انگلستان هستم و در شهری زندگی می‌كنم كه یك عالم مسلمان به نام شیخ عبدالرحمان از كشور مالزی در آنجا مشغول فعالیت است. پیش از آمد شیخ به این شهر بیشتر دانشجویان مسلمان در غفلت و اعراض از دین بسر می‌بردند و تعداد كمی از آنها در محل سكونتشان نماز می‌خواندند. شیخ در وهلة اول همه دانشجویان مسلمان را به خانه‌اش برای صرف نهار دعوت نمود و با آنها صحبت كرد و بر پایبندی به نمازهای پنج‌گانه و برگزاری نماز جمعه تأكید كرد. دانشجویان گفتند كسی نیست كه مسئولیت برپایی نماز و خطبه جمعه را برعهده بگیرد. شیخ این مسؤلیت را خودش به عهده گرفت و نمازخانه‌ای برای ادای نمازهای پنجگانه و نماز جمعه اجاره شد. از آن روز به بعد بسیاری از دانشجویان به سوی خدا باز‌گشتند و از لاابالی‌گری و غرب‌زدگی فاصله گرفتند و سعی و تلاش خستگی‌ناپذیر شیخ باعث ایجاد یك حركت اسلامی در میان دانشجویان شد. خداوند بسیاری از جوانان عرب و غیر عرب را به دست ایشان به راه راست هدایت كرد.

شیخ عبدالرحمان عادت داشت اول هر ماه رمضان دانشجویان مسلمان را جهت صرف افطار به خانه‌اش دعوت می‌كرد. دانشجویان نیز دعوت ایشان را می‌پذیرفتند و در منزلش جمع می‌شدند. اول افطار با خرما پذیرایی می‌شدند، سپس نماز مغرب اقامه می‌شد، و بعد از آن غذای افطار را میل كردند. یك بار یكی از دانشجویان عرب جناب شیخ را جهت صرف افطار به خانه‌اش دعوت نمود. او فردی ساده‌لوح و بی‌بندوبار و نسبت به اعمال دین بی‌توجه بود. اما شیخ دعوت او را با خوش‌رویی پذیرفت ولی نمی‌دانست كه در این دعوت چه چیزی منتظر اوست. شیخ به منزل آن جوان رفت و در وقت افطار به نیت اتباع سنت پیامبر صلی‌الله علیه و سلم چند دانه خرما خورد، سپس میزبان به او لیوانی شربت تعارف نمود و اصرار كرد كه حتما آنرا بنوشد. شیخ عبدالرحمان چند جرعه از آن نوشید، ولی چون طعم عجیبی از آن احساس كرد باقیماندة آن را ننوشید. به میزبان گفت: این شربت طعم عجیبی دارد! میزبان گفت: این شربت جدیدی است كه از شربتهای دیگر مقوی‌تر است و مشكلی ندارد. شیخ حرف او را تصدیق كرد و باقیماندة آن را نوشید. سپس برای اقامة نماز مغرب بلند شد. بعضی از حاضرین با او نماز خواندند و بقیه مشغول آماده كردن سفره بودند. پس از نماز، صاحب‌خانه از همان شربت یك لیوان دیگر به شیخ تعارف كرد، شیخ نیز آن را نوشید. در این لحظه صاحب‌خانه به شیخ گفت: جناب شیخ به منزل ما خوش آمدید و از اینكه در نوشیدن شراب به هنگام افطار با ما شریك شدید از شما متشكریم. در شربتی كه شما خوردید ما مقداری ویسكی [نوعی مشروب الكلی] اضافه كرده بودیم كه به خاطر آن طعمش متفاوت شده بود. با گفتن این حرفها صاحبخانه شروع به خندیدن كرد و بعضی از حضار نیز با او خندیدند. اما بقیه از تعجب زبانشان بند آمده بود و منتظر واكنش شیخ بودند. تمام بدن شیخ از ترس و خوف شروع به لرزیدن كرد و فوراً انگشت را در دهانش فرو برد و تمام آنچه را كه خورده بود استفراغ كرد. سپس با صدای بلند شروع به گریه كرد و خطاب به آن جوان ‌گفت: ای مرد از خدا نترسیدی؟ من در ماه مبارك رمضان روزه بودم، تو مرا به خانه‌ات دعوت دادی تا به من شراب بدهی و به من بخندی؟! من مهمان تو بودم، آیا كاری كه تو با من كردی از اصول ضیافت عربی و اسلامی؟! سپس بعد از كمی سكوت گفت: ای جوان عرب! غربی‌ها از تو بهترند. آنها از هر چیزی كه در آن شراب و گوشت خوك باشد مرا منع می‌كنند، اما تو كه خودت را مسلمان می‌دانی، مرا فریب می‌دهی و در نوشیدنی‌ من مخفیانه شراب می‌ریزی! و اینكار را در خانه‌ات و جلوی مردم انجام دادی تا به من بخندید و مرا به تمسخر بگیرند! خداوند آن گونه كه شایسته توست با تو رفتار كند.

صاحب‌خانه از شرمندگی نمی‌دانست چكار كند و وضع پیش آمده سخت پشیمان بود. نگاه‌های تند حاضرین و سخنان شیخ همچون تیر بر او اثر كرد، نتوانست خودش را كنترل كند، با صدایی آهسته و صورتی سرخ شده از فرط شرم رو به شیخ كرد و گفت: امیدوارم مرا ببخشید، من نمی‌خواستم به شما توهین كنم این یك خیالی شیطانی بود كه بسرم زد. من برای شما احترام قایلم و شما را دوست دارم. خواهش می‌كنم گریه نكنید، می‌دانم كه من مرتكب گناه بسیار بزرگ شدم اما امیدوارم من را ببخشید، اجازه دهید سر شما را ببوسم!

سپس سكوت همه جا را فرا گرفت. صدای شیخ در حالیكه هنوز گریه می‌كرد این سكوت را شكست. شیخ گفت: چگونه كسی را كه مرتكب چنین گناه بزرگی شده و به من در افطار روزه شراب نوشانده ببخشم!

سپس شیخ عبدالرحمان به سجده افتاد و با پروردگار مناجات و راز و نیاز كرد و چنین دعا كرد: پروردگارا تو می‌دانی كه من در تمام عمرم هرگز شراب ننوشیده‌ام. پروردگارا تو می‌دانی كه من در مدت پنج سالی كه در این شهر ساكن بودم از خوردن گوشت پرهیز كردم چون در ذبح دام‌های اینجا شبهه وجود دارد. خدایا تو می‌دانی كه از آنچه من امروز نوشیدم اطلاعی نداشتم. خدایا مرا بیامرز از من درگذر بفرما و آن را آتشی در شكمم قرار نده. پروردگارا از تو عفو و بخشش می‌طلبم، مرا بیامرز! >>

در این هنگام دانشجویی انگلیسی كه جزو مهمانان حاضر در این مجلس و اسمش جیمس بود، بلند شد و گفت: ای شیخ من گواهی می‌دهم كه معبودی بجز الله نیست و گواهی می‌دهم كه محمد [صلی‌الله علیه وسلم] رسول و فرستادة بر حق خداست!

همه حاضرین با تعجب به این صحنه نگاه می‌كردند. جیمس ادامه داد: من از همین لحظه به دست شما اسلام آوردم و برادر دینی شما هستم. هر اسم اسلامی‌ای كه دوست دارید بر من بگذارید. من دوست دارم با شما نماز بخوانم. سپس شروع كرد به گریه، شیخ عبدالرحمان نیز گریه كرد، بقیه را نیز گریه گرفت.

پس از آرام شدن مجلس جیمس انگیزة اسلام آوردنش را اینگونه تعریف كرد: برادرانم شما مشغول بحث و مناقشه بودید و به من توجهی نداشتید. من مثل بقیه دعوت شدم تا در این ضیافت افطار شركت كنم در حالی كه من مسلمان نبودم و روزه نداشتم. وقتی به اینجا آمدم و این حالت شیخ را دیدم، با خود فكر كردم كه این شیخ اهل مالزی است، كشوری كه هزاران كیلومتر از مكه، زادگاه رسول خدا محمد(ص)، آن طرف‌تر است و حال در كه در یك كشور غربی ساكن است باز هم به فرامین دین اسلام پایبند است وروزه دارد! از خودم پرسیدم: چرا این شیخ روزه می‌گیرد؟! چرا از خوردن و نوشیدن امتناع می‌كند؟! و فكرهای زیاد و عمیقی بسرم زد و در آن هنگام بیشتر در فكر فرو رفتم كه دیدم شیخ سعی می‌كند با خرما افطار كند! اینجا در این نقطة دنیا جایی كه خرما كمیاب است به خاطر این با خرما افطار می‌كند كه پیامبرش محمد [صلی‌الله علیه وسلم] با خرما افطار می‌كرده است! بعد دیدم كه در حالی كه گرسنه و مشتاق غذا است آن را ترك می‌كند به سوی قبلة مسلمانان به نماز می‌ایستد و با حركات و سكنات شگفت‌انگیزی به عبادت مشغول می‌شود. بعضی از حاضران خیلی سریع نماز خواندند، اما شیخ را دیدم كه خالصانه ركوع و سجده می‌كرد. سپس شیخ را دیدم كه یك لیوان نوشیدنی نوشید كه نمی‌دانست داخل آن چیست؟ با وجود این بعد از اینكه فهمید در آن شراب بوده از ‌ترس و خوف از پروردگارش انگشتش را در دهان فرو كرد تا آنچه را كه خورده بود استفراغ كند و مانند انسانهای مارگزیده به خود پیچید و اشكهایش سرازیر گشت و در آن هنگام رفقا و اطرافیانش را فراموش كرده و به هیچ كس جز رضای پروردگارش اهمیت نمی‌دهد!

وی سپس گفت: من در مورد اسلام بسیار مطالعه كردم. از وقتی كه با شما آشنا شدم امور بسیاری را در مورد اسلام از شما شنیدم. من در این مدت مسلمانان بسیاری را زیر نظر ‌گرفتم. می‌دیدم كه بعضی‌ها نماز می‌خوانند و به احكام دین پایبنداند و بعضی نماز نمی‌خوانند و پایبند به احكام نیستند، بین دستة دوم و غیرمسلمانان متفاوتی وجود ندارد در حالی كه یك مسلمان دیندار واقعی باشد دارای شخصیتی خاص و ویژه می‌باشد. من امروز نتوانستم خودم را كنترل كنم. آری امروز من حقیقتاً معنی عبودیت و بندگی در برابر پروردگار را نزد مسلمانان حقیقی و صادق با چشم خود دیدم. امروز دیدم كه چگونه محبت محمد [صلی‌الله علیه وسلم] در قلوب مسلمانان صادق وجود دارد. آری این چیز را من در اینجا عملاً نه قولاً مشاهده كردم، به همین دلیل تصمیم گرفتم كه در این صداقت و محبت و این دین برحق با شما شریك گردم.>>

جیمس برای مدت كوتاهی ساكت شد سپس در حالیكه اشك از چشمانش سرازیر بود به حرفهایش ادامه داد و گفت: امیدوارم كه احكام اسلام و نماز را به من تعلیم دهید. من از امروز برادر شما هستم. ستایش خدایی را كه مرا به این دین بزرگ راهنمایی كرد.

پس رو به صاحبخانه كرد و گفت: در این كار تو نكته‌ای بود كه مسیر زندگی مرا عوض كرد.

حضار آنچه را كه می‌دیدند باور نمی‌كردند. سكوتی همه جا را فرا گرفته بود كه در این لحظه شیخ عبدالرحمان بلند شد و جیمس را در آغوش گرفت و صورت او را بوسید و شهادتین را با صدایی آهسته خواند. جیمس هم پشت سر او آنرا تكرار كرد. و از آن روز به بعد اسم جمیس توسط شیخ به محمد جیمس تغییر یافت.

سپس شیخ عبدالرحمان به طرف صاحب‌خانه متوجه شده و به او گفت: الحمدلله كه خداوند دعایم را اجابت نمود و الحمدلله كه یك انسان را به دست من هدایت فرمود. فرزندم خداوند از تو به خاطر گناهی كه مرتكب شدی درگذرد. صاحب‌خانه شروع به گریه كرد و گفت: ای شیخ من در همین جا به تو وعده می‌دهم كه هرگز نمازم را ترك نكنم و هیچ فریضه و حكمی از احكام الهی را ضایع نكنم و خدا را بر این امر گواه می‌گیرم. قول می‌دهم كه همین امسال به حج خانه خدا بروم شاید خداوند این گناهم را بیامرزد! بعضی از كسانی كه هنگام تعریف كردن این داستان حاضر بودند گفتند كه آنان آن جوان را در مراسم حج ملاقات كردند و دیدند كه از عملی كه انجام داده بود بسیار نادم و پشیمان بود.

 

عبادت کنندگان سه دسته اند:

1. گروهی که خدای عزوجل را از ترس عبادت می کنند و این عبادت بردگان است .

2. مردمی که خدای تبارک و تعالی را به طمع ثواب عبادت می کنند و این عبادت مزدوران است .

3. دسته ای که خداوند عزوجل را برای دوستی اش عبادت می کنند و این عبادت آزادگان و بهترین عبادتهاست

موفق باشید

التماس دعا - محمد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 26 شهریور 1396 05:42 ب.ظ
Quality articles is the crucial to be a focus for the people to pay a visit the site, that's what
this website is providing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد ط.ح.ز
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی